چَپَری نویس

چَپَری نویس
قدردانی و ارزش محبت

قدردانی و ارزش محبت

انگار سال ها ازش می گذره ولی هنوز برای من خاطره ای که درکش و توجه بهش، بهم یادآوری می کنه که جایی مسیر رو اشتباه نرم یا اگر رفتم، اصلاحش کنم... اولین باری که دیدمش توی جمعی از دوستانش داشت دلیل بیرون اومدن از کارش رو تعریف می کرد، اینکه مدیرش اذیتش کرده و سلامت روانش به خطر انداخته و.... از همونجا حسی شکل گرفت و رفته رفته رابطه ای شروع شد، می گفت خیلی براش مهم که توی شرکت B که خیلی توی صنعت خودش بزرگ بود کار بکنه، هدفش رو داشت و براش تلاش می کرد. مشکل این بود که اون جایگاهی که می خواست واردش بش

نویسنده: چَپَری نویس
سفر به راه‌های بی‌برگشت

سفر به راه‌های بی‌برگشت

من اینجا بس دلم تنگ است و هر سازی که می‌بینم بد آهنگ است بیا ره توشه برداریم قدم در راه بی‌برگشت بگذاریم ببینیم آسمان هر کجا آیا همین رنگ است؟ بسان رَهنوردانی که در افسانه‌ها گویند گرفته کولبارِ زاد ره بر دوش فشرده چوبدست خیزران در مشت گهی پر گوی و گه خاموش در آن مهگون فضای خلوت افسانگیشان راه می‌پویند ما هم راه خود را می‌کنیم آغاز سه ره پیداست، نوشته بر سر هر یک به سنگ اَندر حدیثی کَش نمی‌خوانی بر آن دیگر نخستین: راهِ نوش و راحت و شادی به ننگ آغشته، اما رو به شهر و باغ و آبادی دودیگر: راه نیمَش

نویسنده: چَپَری نویس
کلاف سردرگم: سفر در ادبیات رضا قاسمی

کلاف سردرگم: سفر در ادبیات رضا قاسمی

**همنوازی شبانه ارکستر چوب ها** رضا قاسمی همیشه خواندن کتاب‌های سوررئال برام مرزی از جذابیت و سختی رو داشته، اونجایی که نویسنده از قالب خطی داستانی خارج میشه و توی شلوغی ذهنش نخ‌ها رو کاموا پیچ میکنه و هم میزنه بهم، گره نمیزنه ولی اونقدری هم میخوره که تو ی خواننده گم بشی و خط رو گم کنی. کتاب رو کادو گرقته بودم چون دوستی علاقه‌ای عمیق به کتاب داشت، فرصت شد جایی وسط‌هایی خواندن با هم حرف بزنیم و من از این کلاف سردرگم گفتم و اونم گفت همینش قشنگه، همین کلاف رو از بیرون دیدن و ورانداز کردن. سعی کرد

نویسنده: چَپَری نویس
فکری در مورد مرگ و آزادی

فکری در مورد مرگ و آزادی

تا به حال به مرگ فکر کرده‌ای؟ به نبودن؟ به خودکشی؟ گاهی نه خیلی کم، نه آنقدر زیاد که فلج شوم و از رنج زندگی بمانم، افسردگی سیاهی می‌نشیند روی سینه‌ام و جا خوش می‌کند. آن وقت است که فکرها و سیاه‌چاله‌هایی عمیق باز می‌شوند، ساعت‌هایی پر از سکوت خیره به گوشه‌ای خالی از هیچ نور و روشنی. به این فکر می‌کنم که بودنم به چه معنی است، اصلا چه فرقی دارد نفس کشیدن یا خاموش شدنم. تصویر را که بزرگ می‌کنی و سال‌ها ازش می‌گذری، می‌بینی هیچ فرقی نمی‌تواند داشته باشد، جز برای من! بعد فکر می‌کنم اصلا این فکر مخر

نویسنده: چَپَری نویس
زندگی یعنی زنده بودن و تلاش کردن

زندگی یعنی زنده بودن و تلاش کردن

حرف هایی که توی سرم مدتی می‌چرخه، حرف هایی که با خودم می‌زنم، گاهی با آدم هایی که دور شدند توی ذهن خودم حرف می‌زنم، گاهی هم به نزدیکان می‌گم. یک آش هم خورده ای از حرف هاست که سرو تهش از دستم در میره. ولی وقتی از بیرون بهش نگاه می‌کنی یک ستون اصلی داره و اونم "زندگی" به معنی زنده بودن، پویا بودن. مگر غیر از اینه که همه ما موجودات زمین یک هدف مشترک داریم و اون زنده بودن و بقاست. زنده بودن یعنی تو آن مسیری رو طی کنی که منجر به بقای بلند مدت تر خودت بشه. یعنی چی؟ مثال می‌زنم. اگر گرگ های یک منطقة می

نویسنده: چَپَری نویس
یک شب دلچسب و دوستانه

یک شب دلچسب و دوستانه

دنبال هیچی نبودم، خسته و پاره از لاله زار اومدم بیرون ساعت ۹ شب بود و دیکه جون نداشتم. ی قراری هم خونه گذاشته بودم ولی مغزم دیکه خمیر بود از تعداد کارهایی که کرده بودم. کنار مترو دروازه دولت ی کافه کوچیکی دیدم، خوشگل چیده شده بود. با ب نگاه اون ویزقول قهوه پخش کن رو دیدم و رفتم تو. یکمی خوش و بش و گفت دو مدل داره یکی پلاستیکی بود یکی فلزی. اون فلزی پیچ می‌خورد و منم که باید بازش میکردم. باز کردم و همه احشا داخلی‌ ریخت بیرون. با ی نگاه خسته‌ای نگاهم کرد آخه چرا! اینطوری بودم که خسته‌ام دست و پا

نویسنده: چَپَری نویس
کشتار حما و جنایت‌های معاصر

کشتار حما و جنایت‌های معاصر

کشتار حما (عربی: مجزرة حماة) رویدادی در فوریه ۱۹۸۲ میلادی در شهر حما بود که با یورش همه‌جانبهٔ نیروهای مسلح سوریه به این شهر به منظور سرکوب اعتراض مخالفان حکومت حزب بعث سوریه و حافظ اسد به رهبری اخوان المسلمین صورت گرفت. این عملیات از روز دوم فوریه ۱۹۸۲ آغاز شد و رهبری آن را رفعت اسد، برادر حافظ اسد، بر عهده داشت. سوریه هیچ اعتراضات سازمان‌یافته‌ای علیه رژیم اسد انجام نگرفت. بنابر تخمین عفو بین‌الملل، بین ۱۷ هزار تا ۴۰ هزار سوری در این درگیری کشته شدند، که اکثر آن‌ها غیرنظامی (و مسلمان سنی) بود

نویسنده: چَپَری نویس
واقعیت تلخ کشتارها و ظلم‌ها در جامعه ما

واقعیت تلخ کشتارها و ظلم‌ها در جامعه ما

ی دسته بندی کردم توی مغزم یکمی بینم با چی طرفم. - ٢٠ تا ٣٠ هزار نفر رو توی خیابون، توی خونه هاشون کشتن. این تعداد شامل کسایی که سوند و وسیله‌های بیمارستان به بدنشون بوده و تیر خلاص زدن انداختن توی پلاستیک هم میشه. شامل آدم‌هایی که با چهار تا تیر ساچمه‌ای توی پاشون رفتن بیمارستان فردا سر له شده جنازه‌شون چند صد میلیون فروختن هم میشه. شامل اون بنده خدایی که رفته بیمارستان پاش تیر جنگی خورده، کادر درمان گفتن برو تا نیومدن، رفته خونه، اومدن دنبالش جلو مادرش و بچه ۶ ساله‌ش کف خیابون تیر خلاص زدن.

نویسنده: چَپَری نویس
باران، دوستی و مواجهه با واقعیت

باران، دوستی و مواجهه با واقعیت

ببار ای ابر بهار با دلم به هوای زلف یار داد و بیداد از این روزگار ماه دادن به شب های تار ای بارون ای بارون ای بارون ماه دادن به شب های تار، ای بارون بر کوه و دشت هامون ببار ای بارون ببار ای ای ابر بهار شبی به درازا کشیده بود و منم خسته ذهنی و مغزی، گفتم هیچوقت دلت نخواست سوشیال مدیا چیزی بنویسی؟ گفت برای حرفم ارزش قائلم به کسی میگم و اجازه میدم منو بشنوه که میدونم فهم ارزش حرف منو داره. وقتی عمومی حرفم بزنم هر کسی میخونه و هر جور دوست داره برداشت میکنه، در حالی که من برام همون آدمایی که ارزش رو

نویسنده: چَپَری نویس
درد و دویدن: یک تجربه شخصی

درد و دویدن: یک تجربه شخصی

گام هایی سست همینطور که رنج و درد و سرو صدا هی بیدار میشدم و به خودم می پیچیدم، فکر میکردم چقدر درست میگفت که بخشی بزرگ از دایره لغات نوشتاری من، شامل "رنج" میشه یعنی سرچ که میکنی میبینی توی هر متنی چندین بار استفاده شده و تو ببین چندین بار تجربه شده! گاهی اما مثل همین لحظه جسم زیر این بار درد ترک میخوره، فقط میخای تموم بشه بگذره ولی خب زمان خودش رو میبره. وقتی دیروز عصر شروع کردم به دویدن تصورم از خودم جور دیگری بود، اما ١٠ کیلومتر اول با هر سختی که بود نسبتا خوب و سریع گذشت یعنی برای منی که

نویسنده: چَپَری نویس
تحلیل وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران

تحلیل وضعیت سیاسی و اجتماعی ایران

اگر همین امروز آمریکایی نبود که خامنه‌ای رو بکشه، چه اتفاقی پیشرو داشتیم؟ تورم نقطه‌ای بیش از صد درصد؛ حداقل حقوق زیر ۱۰۰ دلار؛ اکثریت جمعیت زیر خط فقر؛ هر سال هم ۲۰ تا ۵۰ هزار نفر توی جاده می‌میرند که ۴۰ درصد این عدد مقصر جاده یا ماشین است، یعنی مقصر حاکمیت. در ۳۰ سال گذشته طبق آمار مرکز آمار، ۵۷۰ هزار نفر توی جاده‌ها کشته شدند. شما آمار مرگ در اثر موارد مخدر که تجارت اصلی این حاکمیت است اضافه کنید، آمار زندانی سیاسی و کشتار خیابانی، و آمار کشتار در کشورهای منطقه: عراق، افغانستان، سوریه، ت

نویسنده: چَپَری نویس