کشتار حما و جنایتهای معاصر
کشتار حما (عربی: مجزرة حماة) رویدادی در فوریه ۱۹۸۲ میلادی در شهر حما بود که با یورش همهجانبهٔ نیروهای مسلح سوریه به این شهر به منظور سرکوب اعتراض مخالفان حکومت حزب بعث سوریه و حافظ اسد به رهبری اخوان المسلمین صورت گرفت. این عملیات از روز دوم فوریه ۱۹۸۲ آغاز شد و رهبری آن را رفعت اسد، برادر حافظ اسد، بر عهده داشت.
سوریه هیچ اعتراضات سازمانیافتهای علیه رژیم اسد انجام نگرفت. بنابر تخمین عفو بینالملل، بین ۱۷ هزار تا ۴۰ هزار سوری در این درگیری کشته شدند، که اکثر آنها غیرنظامی (و مسلمان سنی) بودند.
این گزارش کشتار پدر بشار اسد با بمباران کردن شهرهای سوریه در سال ۱۹۸۲ هست. حالا در ژانویه ۲۰۲۶ رژیم غاصب خامنهای، ۱۰ تا ۱۵ هزار نفر را دونه دونه با اسلحه توی خیابان کشته! این آمار یعنی، ۲۰ برابر این تعداد بین ۱۵۰ تا ۲۰۰ هزار زخمی! یعنی چشم کور شده، دست و پا قطع شده!
میدونی فرقش با جنایت سوریه چیه؟ اینه که یه ایرانی داره یه ایرانی دیگه رو که با دست خالی اومده توی خیابون با اسلحه میکشه! یعنی اینقدر بی شرف و بی وجدان توی کشور داریم که حاضرند زن و بچه و کودک و جوان و پیر رو به رگبار ببندند!
تاریخ جنگ جهانی دوم برای ما اونقدر دور از ذهن که آلمان نازی رو انسانهای پست و بیرحم و ذاتا حیوان میبینیم. حال کنار گوش خودمان پر شده از نامردمانی که جنازه نوجوان تیر در صورت خورده را به ۷۰۰ میلیون یعنی همین امروز ۵ هزار دلار پس میدهند. آن طرف آن میز نحس بهشت زهرا (بیعفت عالم امکان) یک انسان نشسته که جواب مادری داغ دیده را میدهد و به سان دژخیمی بیقلب، تیرها را میشمارد و میگوید، بهای کشتنش این است، بهای دفنش این است، بهای پس گرفتنش سکوت است و سکوت!
از این داغ بمیریم خوشتر است. از اینکه میلیونها به خیابان آمدند و آزادی را فریاد زدند و فردایش مادری تنها باید کودکش را تا ایلام به دندان بکشد که کفتارها گوشتش را به سلاخی نبرند!
چه میرود بر ما، چه میرود بر روح و روان تیکهپاره ما! چه میرود بر دستها و پاهای بیجان ما! ما سختجان بودیم و هستیم اما این روزها دیگر در هیچ متر و معیاری نمیگنجد!
هر چه فکر میکنم در پست و بی شرف و کثافت خامنهای و همهی رژیم غاصبش شک ندارم. اما او که اسلحه به دست، پدری را جلو چشم کودکش به رگبار میبندد. پسری را کنار مادرش در اتوبان به سلاخی میکشد. او هیچ ندارد، نه پول، نه شرف، نه وجدان، نه زندگی، نه هیچی. او از همه ما در این تاریخ سیاه ایران بدبختتر است، حتی از خود خامنهای پستتر!
کثافتی که توصیفش در کلمات نمیآید و خشم برای بروزش ناکافی است. حال این مردم ستمدیده تنها چارهشان، چرخ نظام بیرحم دنیاست که بیاید و از ریشه این اسلام تروریستی را از پایه براندازد. امید است فردایی که ضحاک در چالهی پنهانش در خون بلغزد تا شاید این آب و خاک نفسی بکشد. حتی اگر این بشود، که میشود، جای خالی دستها و چشمها و قلبهای رفته را چه کنیم!