واقعیت تلخ کشتارها و ظلم‌ها در جامعه ما

واقعیت تلخ کشتارها و ظلم‌ها در جامعه ما

ی دسته بندی کردم توی مغزم یکمی بینم با چی طرفم.

- ٢٠ تا ٣٠ هزار نفر رو توی خیابون، توی خونه هاشون کشتن. این تعداد شامل کسایی که سوند و وسیله‌های بیمارستان به بدنشون بوده و تیر خلاص زدن انداختن توی پلاستیک هم میشه.

شامل آدم‌هایی که با چهار تا تیر ساچمه‌ای توی پاشون رفتن بیمارستان فردا سر له شده جنازه‌شون چند صد میلیون فروختن هم میشه.

شامل اون بنده خدایی که رفته بیمارستان پاش تیر جنگی خورده، کادر درمان گفتن برو تا نیومدن، رفته خونه، اومدن دنبالش جلو مادرش و بچه ۶ ساله‌ش کف خیابون تیر خلاص زدن.

شامل خلاص کردن‌های توی کلانتری‌های و خونه‌های امن میشه.

شامل زندانی‌هایی که درمان نمیشن و از عفونت می‌میرند.

- ٣٠٠ تا ٣۵٠ هزار زخمی، از چشم کور تا دست و پا قطع شده تا دست و پا له شده، بدن‌های ناقص شده، آدم‌هایی که هنوز زنده‌اند ولی تا آخر عمر رنج جسمی و روانی این وحشی‌گری رو باید بکشند.

- بعد میشه ده‌ها هزار بازداشتی که اینقدر تعداد نامشخص حتی نمیشه تخمینی زد، فقط اینکه این آدم‌ها می‌روند به زندان‌هایی مثل فشافویه که از قبل پر بود، از قبل آدم‌ها اونجا روی زمین سرد می‌خوابید، حمام دستشویی‌شون در حد چاله‌های کف زمین (اگر نمیدونی برو گزارش شرق رو در مورد فشافویه بخون). حالا این زندان چند برابر جمعیتش آدم بهش اضافه شده، اینطور که یک وعده غذا بین چهار نفر تقسیم میشه، میزان شکنجه سفید و سیاه و جسمی و روانی چندین برابر شده، هیچ کسی نمیدونه این آدم‌ها که عزیزان کسی هستند کجان، هیچ کسی نمیدونه فردا اینا رو کجا پیدا میکنه، زندان یا سر خونه کهریزک، همه رو دارند میگن حکم اعدام، چند تا اجرا میشه اون پشت سوله‌ها، خودشون هم نمیدونند.

- بعد نوبت زنان میشه، این قشر جامعه به دنیا میان این اسلام اشغال روی سرشون سوار میشه تا لحظه‌ای که یک حرومزاده از لشگر خامنه‌ای تیر خلاص بهش میزنه، بعد میخوان جنازه‌شون تحویل بدن، توی سال ٢٠٢۶ میگن باید باز کنیم ببینیم بچه توش نباشه! خب بی ناموس هزار مدل دستگاه هست، باید این بدن تیکه کنی که اون اسلام و محمد پدوفیل‌ش راضی بشه؟

اصلا باز کردی، بچه مرده هم بود! چ خاکی به سرت می‌گیریش؟ پول دوتا جنازه از خانواده‌ش می‌گیری؟

یعنی فکر کن توی این اوضاع هستند احمق‌هایی که میگن، حالا معلوم نیست!

خب گوساله چی معلوم نیست؟ یعنی اینقدر مامور موساد و CIA داریم توی ایران؟ بعد اینا وایساد مردم کشتن بعد دوشنبه رفتن خونه‌هاشون؟

اون بی ناموس رو سقف هتل مشهد با اسنایپ رو چه کنیم؟

اون لجنی که شاتگان توی خونه مردم شلیک میکنه رو چه کنم؟

اون بدبختی که از در خونه‌ش اومده بیرون اشغال بزاره سر کوچه رو چرا کشتی؟

از وسط جمعیت با کلت کمری ملت می‌کشی که بگی خارجی بودند؟

خارجی بودند توی بیمارستان مردم وسط عمل می‌کشتن بیرون که بمیره؟ خارجی بودن میلیارد پول جنازه می‌گیرن؟

خب چقدر تو خری؟ تا کجا خری که اینا رو نمی‌فهمی؟

حالا نقطه آخر واسه همه تحصیلی گران خاورمیانه و دور:

ی همکار آلمانی مثلاً دلسوز پرسید: شاهزاده مثلاً بهتر از اینا میشه؟ توی این فاز که شما جمهوری هستید میشید شاهنشاهی:

گفتید اینن لیوان میبینی؟ این از خامنه‌ای و جمهوریش بهتره!

اینن سگ بهتره! عن، عن میدونی چیه؟ از خامنه‌ای بهتره. فقط ی دونه از خامنه‌ای بدتر داریم، اونم رجوی.

توی ی تیکه چوب بزاری واسه این کشور بهتر از خامنه‌ای. پهلوی اصلاً همه اونایی که شما میگید باشه، همین که اسلام تو سر مردم نیست، جای خایه مالی دولت‌های کمونیستی، باید با آمریکا کار کنه کافیه.

مگه من چقدر زنده‌ام که کل زندگیم بره پای، خر و الاغ و خمینی و شاغال و خامنه‌ای و خاتمی و روحانی هر سگ و سگ توله‌ای این قماش، پدوفیل ١۴٠٠ ساله!

بسه بابا! مسئولیت این کشتار اول و آخرش خامنه‌ای و اون لجن حکومتش!

٧۶ همین بود، ٨٨ همین بود، ٩۶ هم همین بود. مگه اون‌ موقع مردم غیر از خودشون برای کی اومدن بیرون، الان هم همینه. دار دنیا هم جای عادلانه‌ای نیست، تهش ی دیکتاتوری دیکه میشه، بشه فدای سرم همین که بعد ۴٠ سال میتونم برینم سر درد قبر خمینی و خامنه‌ای و اسلام و با کل دنیا سر جنگ ندارم بسمه.

این از #من

مطالب بیشتر

ساخت ربات تلگرامی برای یادگیری زبان آلمانی: از ۴۰ نود به ۲۰۰ خط کد

ساخت ربات تلگرامی برای یادگیری زبان آلمانی: از ۴۰ نود به ۲۰۰ خط کد

چطور یک ربات یادگیری زبان ساختم که درس‌های تولیدشده با هوش مصنوعی، فلش‌کارت با تکرار فاصله‌دار، و تلفظ صوتی دارد — و چند درس سخت هم درباره معماری n8n یاد گرفتم. رویا چی بود؟ می‌خواستم یه ربات تلگرامی بسازم که کمکم کنه آلمانی یاد بگیرم. ولی نه هر رباتی. یه ربات که هر روز مقاله‌های خبری متناسب با سطحم (از A1 تا C1) تولید کنه، بذاره روی کلمات ناآشنا بزنم و فوری توضیحش رو ببینم، خودکار از سوال‌هام فلش‌کارت بسازه، از سیستم لایتنر برای حفظ کردن کارآمد استفاده کنه، کلمات رو بلند بخونه که تلفظ درست رو

نویسنده: چَپَری نویس
توجه و روابط: چالش‌ها و درس‌ها

توجه و روابط: چالش‌ها و درس‌ها

نظاره‌گرها می‌گفت کسی نفهمید که تغییر کردی؟ گفتم فهمیدن، توجه می‌خواد، توجه چشم و حواس می‌خواد و اهمیت دادن! سال‌هاست من با این مساله توجه درگیرم، حتی حال روزمره‌ام رو هم تحت تاثیر شدید می‌ذاره، ریشه‌هاش هم یافتم، بهبود هم دادم ولی بخشی از منه پذیرفتمش. یادم میاد قبل از مهاجرت بحث جدی با دوست دخترم داشتم که آقا حرف زدن، خوندن و نوشتن بخشی مهمی از رابطه‌است. اون موقع‌ها اینستاگرام هم می‌نوشتم این کانال هم بود، طرف مثل بز نگاه می‌کرد و رد می‌شد، مثلاً اگر نوشته بودی مردم می‌گفت خب اگر مرده بود خ

نویسنده: چَپَری نویس
چشم‌هایش: سفر به دنیای درون

چشم‌هایش: سفر به دنیای درون

هر درختی ثمری دارد و هر کس هنری. منِ بی‌مایه‌ی بدبخت، تهی‌دست چون بید. لیکن از مشرقِ الطافِ الهی نه عجیب است که چون شب روز شود، بر همه تابید خورشید. ما، کیانیم که در معرضِ یاران آییم؟ ماکیان را چه محل در نظرِ بازِ سپید؟ #سعدی چشم‌ها، همان که سال‌هاست برای من دریچه دیدن دنیای آدم‌ها شده‌اند. آدم‌هایی با طعم‌ها و رنگ‌های متفاوت که فقط و فقط چشم‌هایشان عامل این تفاوت است. هر کدام از گوشه‌ای می‌آیند و از رنجی می‌گذرد و می‌روند و تو می‌مانی و چشم‌ها که قابش برای تو مانده و دیگر هیچ. هر ورقی از

نویسنده: چَپَری نویس
یک روز سرد و بارانی دریاچه

یک روز سرد و بارانی دریاچه

با خودم گفته بودم امروز باید برم تمرین کامل کنم یک و نیم کیلومتر شنا ۴٠ کیلومتر دوچرخه ده کیلومتر دویدن با همه دعواهای درونی بلند شدن، دوچرخه مرتب کردم، آماده شدم. بارون شدیدی شروع شد و هوا سرد. ١۴ درجه. لباس مخصوص هم مثلاً قرار سبک باشه، نفس کشیدن داشته باشه و زیاد خیس نشه به خاطر همین کاری برای گرما نمیکنه. تا برسم به دریاچه خیس شده بودم و به لرز افتادم. نمیدونم چه فکری کردم. وسایل و دوچرخه رو از پله‌ها بردم پایین کنار آب گذاشتم. آماده شدم و رفتم توی آب. دماسنج کنار پله‌ها میگفت ١١ درجه ا

نویسنده: چَپَری نویس