تجربههای پرچالش در زندگی: داستان صخرهنوردی من
تجربیات همسو
برای انسانی تجربهگرا مثل من، هر اتفاق زندگی معنی و مفهومی دارد یا باید داشته باشد، مخصوصاً وقتی چالشهایی پیدا و پنهان در مسیر وجود داشته باشد.
از وقتی صخرهنوردی رو شروع کردم، هد کدوم از قدمهایی که نوک انگشتهای پام برمیداره رو دقیق بررسی میکنم، از زاویه گذاشتنش تا فشاری که هر عضلهای باید بیاره که اون زاویه رو نگه دارم. یادم میاد افتادن و ضرب دیدن ترسی بود که توی هر مسیر کوتاهی همراهم بود و هست، اونقدر افتادم و آسیب دیدم و بلند شدم که فهمیدم هر افتادنی میتونه بلند شدنی داشته باشه، فهمیدم میشه سقوط کرد و بلند شد، فهمیدم توی زندگی هر جا افتادم بلند شدم، یه چیزی یاد گرفتم و او بلندتر بلند شدن بود.
مثل اون عصر که حالش خوب نبود و مثل گلی پژمرده درون خودش جمع شده بود، از نگاه بهش میفهمم که عمق سیاهی بهش هجوم آورده و رنگها براش تموم شده. انتخاب کردم که جای مسیر همیشگی که میرفتم، اینبار وزن لحظهها رو روی محبت بندازم و سنگین و با تمرکز محبت کنم. همزمان داشتم فکر میکردم کم پیش اومده یا اصلاً پیش نیومده که اینطور نگاه کنم.
میدونی، برای کن تمرکز روی عملی که نتیجهای نا مشخص داره، رنجآوره یعنی انرژی زیادی ازم میگیره. برای همین هر قدم و هر دقیقه اون لحظهها حس میکردم که دارم رنجی رو میکشم که نمیدونم حالش تغییر میده یا نه. فکر میکردم چه مسیری غیر از دوست داشتن میتونه منو به ادامه اون دقیقهها هدایت کنه. میدونی، مجبور به هیچ کاری نبودم؛ اصلاً دایره لغاتش اجبار یا انتخاب نبود. خواستن برای راهی بود که دلت میگفت جواب میده و مغزت میگفت نمیدونم. و تو رو مثل هر قدم جدیدی توی زندگی ترس فرا گرفته بود. ترسی از مدل سقوط، از مدل افتادنی که راهی دوری نمیره ولی افتاده.
نمیدونم چجوری ساعتها گذشت و چشم که بستیم و باز کردیم، آدمی دیگر شده بود، به سان گلی که دوباره رنگ و بو گرفته بود و میدرخشید و اون لحظه بود که فهمیدم دوست داشتن یعنی قدمها رو برداشتن و منتظر نبودن. اما همانطور که طلوع صبح روز پنجم گاندولف با ارتشی سفید در کوه پایین آمد و سیاهی را کنار زد، گاهی زندگی ورقهایش ضخیم و طولانی و سخت میشه، اما خورشید طلوعی میکنه در بالای صخرههای کوتاه و بلند. همه این لحظه برایم جدید بود و هست، برایم تجربه زیستنی آشنا اما غریب را دارد که خودت را به چالشی میکشی برای لحظهای لبخند که عمرش کوتاه، عمقش بیپایان است.
#من